هرگز آران نداشت ملایی!
خانه ی عالمان (عامل ) ما بلکه میراث جد و آبایی
خانه ای ایستاده در تاریخ دشمنانی (قرون وسطایی)
شمسه های ( سپهر) ایوانت (طرف سایه های دانایی)
تو نگین محله ی( قاضی) مهد ( ملاعلی) و( بیضایی )
حوزه درس و هم عدالتگاه صلح بان بر گروه دعوایی
(شیخ انصاری)از بلا ز نجف آمد اینجا و شد پذیرایی
در حریم دو مسجد کهنی شاهد سجده های ( آقا) یی
نقل قولی عظیم مانده از او که ازآن سربه عرش می سایی
((در قدمگاه چون نماز گزارد هشتمین آفتاب طاهایی
میهمان تو (ثامن الحج ) است (ضامن آهو)ان صحرایی))
افتخار بزرگمردانت مانده درگوش همچو لالایی
مطبخت نانی ازکریمان داشت سفره در دست حاتم طایی
کارگاه صنوف ( کرباسی ) شعربافی و فرش و دیبایی
هدیه از ( اوس عباس کرباسی) یک منار از (هلال) اعلایی
ساخت ( بابا سلیم ) ( دهنو ) را بهر آوارگان به اهدایی
سقف بازار را مرمت کرد او به کاشان به حکمفرمایی
چون زمانه دگر ازاو برگشت درتو بگریخت او به تنهایی
بانوان را زمان (کشف حجاب ) تو امان از فساد و رسوایی
بر گریزندگان از آژان هر پناهنده را تو ماوایی
پوشش حوضخانه و دالان مامنی با حجاب زهرایی
محفل قاریان تعزیه خوان، هیاتی با لوای (سقایی)
شاهدی بر دو جنگ عالم سوز، روز قحطی و دور یغمایی
درد طغیان حصبه و تیفوس کشته ها بود و بی مداوایی
بحث ها دیده ای زدرویشان، نهله های بهاءالابهایی
رنج ( فردوسی) زمانه ی ما ظلم ( محمود) برتو اجرایی
می رسد شهرداری نادان از خرابی تو به دارایی !!
زیر باران نا جوانمردی می گذارند تا بفرسایی!!
با زبان لودر سخن گویند با تو ازعمق بی سرو پایی !!!!
غافل از نقشه ی خداوندی مکر دارند و نقشه آرایی
همزمان با هزینه های گزاف در زمینهای دورو صحرایی
خانه های قدیمی جعلی رو نمایی کنند و بنایی
یوسفی تو به چاه بی مهری بد تولی گری و بابایی
در (کویر نمک) چه بی نمکی دیده از شهردار و شورایی
رسم همسایگی هم آسایی است با لودر کی شود بیاسایی؟
بر خیابان و کوچه و معبر منطقی نیست راه بگشایی
چاره ای نیست، ظلم می طلبد آه مظلوم و شعر هجوایی
کاش ازخود به صدق می پرسید آنکه حق را کند شناسایی
پیرزن را که کرد خانه خراب؟ حشمت بارگاه کسرایی ؟
کو ابابیل ؟ تا شکست هد دشمنت را قدیم و حالایی
عده ای کوردل به ثروت و جاه در فسادند و در هم افزایی
نه مسلمان، نه شیعه، نه گبرند نه یهودی و نه مسیحایی
گرگ خواهد که ترس هدیه دهد با شغالان کند هم آوایی
خانه هایی که ثبت میراثند پیش آنها ، تو دست بالایی
زندگانی عالمان قدیم با تو بر ما شود تماشایی
یادگار و نماد فرهنگی شرف ماست آنکه برپایی
نفت و معدن دو گنج مانا نیست تا ابد ، تو ذخیره ی مایی
هرکه آمد عمارتی نو ساخت رفت و تو همچنانکه برجایی
چند بیتی اضافه با دیگر گونه ای از قوافی یایی
بویی از صهیونیست ها دارد محو آثار چون تو مانایی
بی تو گویند سالها پس از این ( هرگز آران نداشت ملایی!)